عشق در خانواده

[vc_row][vc_column][vc_column_text]یـکی از پیچیده ترین سوال هایی که جوامع امروز هنوز نتوانسته اند بدان پاسخ کافی بدهند، این است: چرا زنان و شوهرانی که با بررسی همه جانبه و تفاهم کامل و بیشتر عاشقانه زندگی مشترک را شروع می کنند، پس از چند سال به یکنواختی رابطه ها و نوعی بی تفاوتی می رسند. بر سر آنانی که با شیفتگی و دلدادگی آغاز زندگی خود را جشن می گیرند، چه می آید که رو در روی هم می ایستند و حاضر نمی شوند یک قدم به نفع طرف مقابل عقب بنشینند؟ چرا گاهی از هم دلزده می شوند و به جای اینکه پایه های عاطفی پیوندشان محکم تر شود، سست تر می گردد؟ چرا تنها اندکی زوج ها استثنا هستند و می توانند تا پایان با یکدیگر در تفاهم کامل و توأم با عشق به سر برند؟

دلایل و شواهد زیر گرچه برای این جدایی ها کافی نیست اما بیشترین نقش را در دوری زن و شوهر از یکدیگر دارد:[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row css=”.vc_custom_1538990345879{margin-top: 33px !important;margin-bottom: 21px !important;}”][vc_column][vc_column_text]

– بی توجهی به رعایت اصول اولیه:
[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]عدم توجه به آنچه موجب آغاز عاشقی و دلدادگی شده؛ مثل خوب لباس پوشیدن، منظم و مرتب بودن، خوب غذا خوردن، وقت شناسی، خوش سخنی، رعایت آداب اجتماعی، هدیه خریدن، مهربانی کردن و … هنگامی که این مشخصه های مثبت در زندگی زناشویی جایش را به عدم رسیدگی به سر و وضع و بی توجهی به اصلاح صورت یا آرایش چهره، شکم پرستی و پرخوری، وقت نشناسی، بدزبانی، دروغگویی و نامهربانی می دهد، آن وقت است که رویاهای طرف مقابل نقش بر آب می شود.

ایجاد شخصیت بدلی : هنگامی که حقایق را به یکدیگر نمی گوییم، اطلاعات غلط می دهیم و داشتن مشخصه هایی را ادعا می کنیم که بعدها دروغ از آب درمی آید، هنگامی که در نقش همسر آرمانی ظاهر می شویم و خود را خونسرد، بخشنده و مردمدار معرفی می کنیم اما در عمل خلاف اینها از ما سر می زند، باید به همسرمان حق بدهیم چون گذشته به ما ننگرد. وقتی پیش از ازدواج وعده هایی می دهیم که از انجام شان عاجزیم، باید آماده باشیم فردا به چشم قهرمان به ما ننگرند و به نقش ضد قهرمان سقوط کنیم. وقتی خود را کدبانو، خانه دار و صرفه جو معرفی می کنیم اما از انجام نقش آن ناتوانیم، باید آماده باشیم همسرمان دلسرد شود.[/vc_column_text][wgl_spacing spacer_size=”41px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column width=”1/2″][wgl_spacing spacer_size=”0″ screen_tablet=”768″ responsive_tablet=”true” size_tablet=”30″][/vc_column][vc_column width=”1/2″][vc_column_text css_animation=”fadeInRight”]

[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][wgl_spacing spacer_size=”42px”][vc_column_text]

-تفاوت فکری:
[/vc_column_text][wgl_spacing spacer_size=”21px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]ادامۀ تحصیل یکی و توقف دیگری، گرایش شدید یکی به مذهب، سیاست، ایدئولوژی یا به طور کلی ارتقاء فکر و اندیشه اش در مقابل ایستایی دیگری، موجب می شود زن و مرد از هم فاصله بگیرند.

– تعکیس : انسان طی روز دچار فشارها و استرس هایی می شود که یا ناشی از اشتباهات اوست یا دلایل خارجی دیگری دارد. اما برای این که در مقابل این فشارها بی دفاع نباشد، به سلاحی متوسل می شود که اصطلاحاً به آن «مکانیسم دفاع روان Psychological Defense Mechanisms» می گویند. یکی از انواع رایج چنین مکانیسمی «تعکیس» یا «برون فکنی Projection» است. یعنی اشتباهی کرده ایم اما نمی توانیم شجاعانه به آن اقرار کنیم. در نتیجه برای این که از دست خویش عصبانی نشویم و خود را آرام کنیم، به ناچار تقصیر را به گردن طرف مقابل می اندازیم. اگر این اشتباهات که اغلب طبیعی هستند به شکل تعکیس درآیند، زن و شوهر دائم نسبت به هم تعکیس فاعلی و مفعولی خواهند داشت. وقتی شما سهم خویش را در وضعیت بد پیش آمده انکار می کنید و آن را ناشی از بی توجهی دیگران می پندارید، از «مکانیسم دفاع روان» خود سود جسته اید تا در تعادل روانی باقی بمانید. اگر تمام این تقصیرات را متوجه نزدیک ترین فردِ در دسترس یعنی همسرتان سازید، قطعاً نوعی دلسردی و بی علاقگی تدریجی در او بوجود می آید. این است که زن و شوهر باید از همیشه با هم بودن بپرهیزند و گاهی با خود خلوت کنند تا بی جهت و با جهت از دست یکدیگر عصبانی نشوند.

– رنجش حل نشده : وقتی زن و مرد از هم رنجش پیدا می کنند و درصدد رفع آن برنمی آیند، وقتی اجازه می دهند ناراحتی ها و دلخوری ها روی هم انباشته شود، همچون کامیونی می شوند که مملو از لجن باشد. اگر این کامیون بار خود را خالی نکند، بوی بدش همه جا را می گیرد. زوجی که رنجش های خود را رفع نمی کنند، باید انتظار داشته باشند رابطه شان سرد شود. وقتی یکی از دیگری می رنجد، بی منطق، بی انصاف و پرخاشگر می شود. حال حدس بزنید قضاوت چنین آدمی نسبت به همسرش چگونه خواهد بود.

این عوامل و موردهای دیگری چون اختلاف در فرهنگ، سن، تربیت، سلیقه شخصی و طبقه اجتماعی در ابتدای ازدواج خود را نشان نمی دهند. اما پس از اینکه التهاب دوره عاشقی و دلدادگی فروکش کرد، مجال ظهور پیدا می کنند. در این صورت اگر زن و شوهر آگاهانه، جدی و صادقانه با مسائل بین خود برخورد کنند و جهت رفع شان ایثارگرانه بکوشند، به طور قطع همه چیز به شکل دوست داشتن اولیه باقی خواهد ماند. اما اگر هر یک بی اعتنا به مسائل دیگری به راه خود برود، به یقین حاصل جز جدایی و ویرانی کانون خانواده نخواهد بود.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row css=”.vc_custom_1538990993830{padding-left: 20px !important;}”][vc_column][wgl_spacing spacer_size=”17px”][vc_column_text css_animation=”fadeInLeft”]

  • ازدواج عاشقانه                                                         محبت دیده را کور و گوش را کر می سازد.“حضرت محمد(ص)” متأسفانه اختلاف زوج هایی که به دلیل دلدادگی ازدواج کرده اند، زودتر از کسانی شروع می شود که با آشنایی قبلی یا به خاطر فامیل بودن پیمان زناشویی بسته اند. به ظاهر باید عکس قضیه صادق باشد. اما حقیقت امر چنین است. زیرا زن و مردی که بر پایه احساس ازدواج می کنند، کمتر مصلحت را در نظر می گیرند. آنها پس از ازدواج و فروکش تب عشق شان تازه متوجه ایراد طرف مقابل می شوند. زیرا اکنون دیگر نگاه مبالغه آمیز ندارند و یکدیگر را بالاتر از معیارهای حقیقی نمی بینند.شیدایی و مهر و محبت دو عامل مهم استحکام زندگی زناشویی است. اما باید خیلی خوش خیال باشیم که تنها به آنها بسنده کنیم. شاید طنز زیر منظورم را روشن کند.

    زنی اسکناس صد تومانی به شوهرش داد و گفت این پانصد تومان را بگیر و وقت برگشت به خانه، فلان و بهمان را بخر. مرد با حیرت گفت اما عزیزم، این اسکناس پانصد تومانی نیست و صد تومانی است. زن بی قرار شد و گفت برای خودم متأسفم. به این زودی عشق و علاقه ات به من تمام شد؟ شوهر که مبهوت مانده بود، پرسید اینها چه ربطی به هم دارند؟ زن گفت خیلی هم ربط دارند. مگر نگفته اند عاشق کور است. پس عشق تو تمام شده که این اسکناس صد تومانی را پانصد تومانی نمی بینی!

    زوج جوانی که با عاشقی و دلدادگی ازدواج می کنند، برای حفظ و تداوم عشق خود باید بسیار از خود گذشتگی نشان دهند. در سایه چنین تلاشی است که نهال عشق شان بارور می شود و به درختی تنومند تبدیل می گردد. اختلاف های جزیی به سان علف هرزی است که پای نهال عشق می روید و مانع تغذیه کافی آن از خاک دور و برش می شود. حال اگر اختلاف ها کش پیدا کند و چون گیاهی انگل به دور نهال عشق بپیچد و از آن تغذیه کند، پس از چند سال این نهال به چه شکل درخواهد آمد؟

    زن و شوهر از همان آغاز زندگی مشترک باید به تدریج از سلیقه، عقیده و روحیه یکدیگر باخبر شوند. حتی بهتر است دفترچه ای تهیه کنند و برداشت شان را از همسر خویش یادداشت کنند. آن گاه هر چند وقت یک بار نوشته ها را بازخوانی کنند تا خصوصیات همسر درک و سپس ملکه ذهن شان شود. به این ترتیب همواره آنها را مد نظر خواهند داشت و مراقب خواهند بود کاری نکنند تا همسر خود را بیازارند. تأکید می کنم حتماً دفترچه یادداشتی تهیه کنید. زیرا کمرنگ ترین یادداشت ها از قوی ترین حافظه ها بهتر است. گاهی از خود سوال کنید همسرم زندگی را چگونه می بیند، چه هدفی دارد و چگونه عمل می کند. آن گاه بیندیشید برای سازگاری با او چه شیوه هایی را باید انتخاب کرد. در چنین مواقعی می توانید به دفترچه مراجعه کنید و از یادداشت های خود کمک بگیرید. چه بهتر اگر حادثه  یا  واقعه ای که منجر به اختلاف شده در آن موجود باشد. مرور ویژگی های همسرتان و در عین حال نتیجه منفی عاید شده از کشمکش ها باعث می شود خطای تان را تکرار نکنید. از خود بپرسید در مقابل این کنش یا واکنش او بهتر بود چه می کردم یا می گفتم. زوجی خوب ضمن احترام به سلیقه، عادت و سنت های یکدیگر می کوشند به فرهنگ هم نزدیک شوند. چه بسا عادت یا سنتی از خانواده خویش الگو گرفته ایم که با فرهنگ امروز همخوان نیست و حتی مشکل می آفریند. بنابراین باید به تمامی دور ریخته شود. پای بند بودن به سنت ها پسندیده است اما تعصب روی آنها منطقی نیست.

     

[/vc_column_text][wgl_spacing spacer_size=”17px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][wgl_video_popup link=”https://www.youtube.com/watch?v=7e90gBu4pas” bg_image=”17″][wgl_spacing spacer_size=”42px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]صورت یا سیرت زیبا؟!

                               محبت و مهربانی زن ها دل مرا می رباید نه جمال و زیبایی آنها.

                                                                                                                          “شکسپیر”[/vc_column_text][wgl_spacing spacer_size=”20px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]همۀ انسان ها ستایشگر زیبایی هستند، چه در وجه انسانی چه در طبیعت. تماشای زنی زیبا یا مردی خوش سیما، گلی رنگارنگ، دره ای سرسبز، کوهساری پُربرف، آبشاری خروشان، دریایی مواج و … به روح آدمی نشاط و سرزندگی می بخشد. زیرا انسان ذاتاً عاشق زیبایی است. اما زیبایی تنها به ظاهر آدمی یا طبیعت جاندار و بی جان محدود نمی شود – به ویژه در آدمی که سیرت زیبا یک اصل و گاه حتی مقدم بر صورت است. دو دلیل نیز برای این تقدم می توان برشمرد. اول این که زیبایی ظاهری زوال پذیر است، در حالی که نیک سیرتی همواره می تواند فزونی یابد. دوم اینکه بارها خوانده ایم و شنیده ایم و دیده ایم که در پس چهره یک ماهرو زشتخوی پلیدی نهفته است.

همه می دانیم سیرت زیبا اصل است و صورت زیبا فرع. اما آیا در عمل هم این تقدم را رعایت می کنیم؟ اصولاً ملاک ما برای زیبایی چیست؟ چه چیز یا چه کس زیباست؟ وقتی به خواستگاری دختری می رویم به چه ویژگی اش توجه بیشتری می کنیم؟ آیا اگر دختر قیافه ای معمولی و شاید نه چندان زیبا داشته باشد، اما خوش صحبت، مهربان و صمیمی و دارای هنرهای متعدد زنانه باشد برگزیده می شود یا دختری که تنها امتیازش چهره قشنگ است؟ شعار ندهیم و با خود تعارف نداشته باشیم. اغلب این دومی پیروز می شود. بیشتر مردان تا صورت زیبایی می بینند، دل از کف می هند و به آسانی زیر بار هر گونه شرط یا تحمیلی می روند. اما هشدار! هر قدر هم دلباخته چهره زیبای زنی شویم، این امتیاز او ضامن موفقیت زندگی زناشویی نیست. حتی زن زیبا به سیرت زیبا نیاز دارد. زیبایی باطنی زیبایی ظاهر را صد چندان می کند و زندگی مشترک کمتر دستخوش مخاطره می شود.

به تقریب در همه جوامع مرد انتخاب کننده است. او پیشقدم می شود و خواستگاری می کند. بنابراین اگر از زیبایی ظاهری بهره ای نداشته باشد، چندان مشکلی برایش ایجاد نمی شود. کم ندیده ایم مردان نه چندان زیبا یا با نقص جسمانی را که دختری بسیار زیبا به عقد خود درآورده اند. اما برعکس دختری که خوش سیما نیست، حتی اگر از ده ها هنر برخوردار باشد، حق انتخاب ندارد. باید سال ها به انتظار بنشیند تا درِ خانه شان کوبیده شود. اگر مردی هم به خواستگاری اش نیاید، به رغم همه استعدادها و توانایی هایش در خانه خواهد ماند.

تا دختری ازدواج می کند، همه می گویند شانس آورد شوهر خوبی گیرش آمد. اما هیچ کس نمی پرسد این شانس یعنی چه و چگونه می تواند نصیب همه دختران شود یا چرا فلان دختر بد شانس یا کم شانس است.

حال اگر پس از ازدواج نیز زیبایی ارجح شمرده شود، چه باید کرد؟ آیا کدبانویی لایق و مادری فداکار اما نه چندان خوش سیما باید دائم سرکوفت بشنود و با دیگر زنان مقایسه شود؟

متأسفانه به دلیل عقب ماندگی فرهنگ خانواده در جامعه ما، هنگامی که کودکی به دنیا می آید، اغلب در باره زیبایی یا زشتی او می پرسند و بر مبنای آن آینده اش را رقم می زنند. اگر کودک زشت رو باشد، بارها و به شیوه های مختلف به رخش می کشند. شوخی ها یا بیان نیمه جدی نقیصه ها گاه بسیار دردناکند و از قدرت روحی کودک می کاهند. والدین باید از چنین خطایی حذر کنند. آنها باید به چنان درجه ای از رشد فرهنگی برسند که زیبایی یا زشتی چهره فرزندانشان اصل نباشد و تا می توانند بر دانش و بینش آنها بیفزایند. جرج الیوت دختری بسیار زشت بود. پدر او که نگران آینده اش بود، کتابخانه ای غنی فراهم کرد و برای تعلیم و تربیتش سخت همت به خرج داد. این دخترِ بد سیما نویسنده ای نام آور شد و به آسانی با مردی که دوست داشت ازدواج کرد.

حسن آقا مرد خوش سیمایی نبود. حتی از جذابیت های مردانه هم بهره نداشت. اما چنان از زیبایی صورت زنان تعریف می کرد که مرا متحیر می ساخت. فکر می کردم مگر ممکن است مرد سی و هفت ساله ای چون او این همه سطحی نگر باشد. به او گفتم: «همسر شما زنی تحصیل کرده، خوش فکر و مبتکر است. چطور می توانید این قدر بی انصاف باشید و همه محاسن او را از یاد ببرید؟»

گفت: «تحصیلات به چه درد می خورد! زن باید زیبا باشد تا فرزند زیبا به دنیا بیاورد. آن وقت اگر دختر باشد زود شوهر می کند، اگر هم پسر باشد یک سر و گردن از دیگران بالاتر است.»

گفتم: «هیچ کس منکر زیبایی نیست. حرف بر سر این است چرا برای قشنگی و وجاهت این قدر ارزش قائل هستید و سایر ارزش های انسانی را نادیده می گیرید؟ به فرض که صاحب دختری زیبا شدید. اگر مادری آگاه و فهمیده نداشته باشد، چگونه تربیت خواهد شد؟ همان زیبایی که این قدر ستایشگرش هستید، فردا می تواند بر علیه سعادت دخترتان به کار رود.»

دیدم حسن آقا در عالم دیگری سیر می کند و دم گرمم بر آهن سردش بی اثر است. سخن کوتاه کردم و افسوس خوردم چرا هنوز به تفاوت ارزش ها واقف نیست.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][wgl_spacing spacer_size=”34px”][vc_column_text]

ویژگی های عشق اصیل

                                       منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

                                                                               منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

“حافظ ”
[/vc_column_text][wgl_spacing spacer_size=”28px”][/vc_column][/vc_row][vc_row][vc_column][vc_column_text]شاید عشق بیش از هر موضوع دیگری در ادبیات جهان، در طول تاریخ مطرح شده باشد. این در ذات آدمی است که دوست بدارد و دوست داشته شود، عاشق شود و عاشقی داشته باشد. بسیاری می گویند عاشق شده ایم یا با عشق ازدواج کرده ایم و … اما به راستی صداقت این ادعاها تا کجاست و این عشق های ادعایی از کدام نوعند؟ اصولاً ما چه تعریفی از عشق در دست داریم؟

جوان دانشجویی نزدم آمده بود. از حالت چهره و نحوۀ سخن گفتنش مشخص بود درونگراست. تاکنون نتوانسته بود ازدواج کند و به خواستگاری سنتی هم اعتقادی نداشت. می گفت: «تا الان نتوانسته ام همسر ایده آلم را پیدا کنم. من نمی خواهم فقط ازدواج کرده باشم. بلکه می خواهم عاشق همسر آینده ام باشم. چون قصد دارم پس از عاشق شدن ازدواج

کنم، چشم به راه عشق مانده ام.»

به او گفتم: «به انتظارت ادامه بده. بالاخره این لحظه رمزآلود به سراغت خواهد آمد. ولی یادت باشد اگر دختری شایسته یافتی، بی درنگ ازدواج کن و به انتظار حلول عشق ننشین. زیرا اگر شرایط عشق ورزیدن را در خودت بوجود بیاوری، به زودی عاشق همسرت می شوی.»

با جمله اخیرم موافق نبود و در ادامه صحبت مان گفت: «با وجود اینکه به نظر دیگران آدم خوش قلبی هستم، نمی دانم چرا وقتی زوج خوشبختی را می بینم حالم بد می شود. به آنها حسادت می کنم. اصلاً نمی دانم چرا از مردم بدم می آید.»

صداقتش را ستودم و گفتم: «به این حرفت اعتقادی ندارم. این طور نیستی. فقط به خودت اعتماد نداری. وقتی عاشق شدی و معشوق هم به ندای قلبی ات پاسخ گفت، آن گاه بخش خوب انسانی ات رو می آید و همگان را دوست خواهی داشت و آرزوی سعادت شان را می کنی. اریش فروم می گوید:

اگر آدم واقعاً و صمیمانه کسی را دوست داشته باشد، حتماً همه مردم، دنیا و زندگی را دوست می دارد. اگر من بتوانم به کسی بگویم”تو را دوست دارم” باید توانایی این را هم داشته باشم که بگویم “من در وجود تو همه کس را دوست دارم، با تو همه دنیا را دوست دارم، در تو حتی خودم را دوست دارم.”

ناباورانه گفت: «آخر من عیب دیگری هم دارم. گاهی حتی خودم را هم دوست ندارم.»

«صبور باش. تو ناخودآگاه فکر می کنی دوست داشتنی نیستی. این فکر که کسی در این دنیا تو را دوست ندارد، باعث می شود از خودت بدت بیاید. ولی وقتی عاشق شدی و معشوق با تو همراه شد، آن وقت اعتماد به نفست بیشتر می شود. در نتیجه خود را هم بیشتر دوست خواهی داشت. زیرا دریافته ای آن قدر خوب هستی که کسی عاشقت شود. ببین مولوی چه می گوید:

مرده بدم، زنده شدم، گریه بدم، خنده شدم

دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

لبخندی زد و گفت: «پس چرا مرد عاشقی که به معشوق نمی رسد، یا خود را می کشد یا معشوق را؟»

گفتم: «اگر شنیدی مردی به دلیل اینکه معشوق عشق او را رد کرده خودکشی می کند یا محبوبش را به قتل می رساند، بدان آن مرد اعتماد به نفس لازمه را نداشته است. عاشق واقعی در آرزوی خوشبختی معشوق است و نسبت به او احساس مالکیت نمی کند. فروم می گوید عشق یعنی وقف کردن، بخشیدن و ایثار کردن. عاشق واقعی بخشنده است بی آنکه در مقابل عشق بی پایانش چیزی طلب کند. در حقیقت فروم همان حرف ادیبان مشرق زمین را تکرار می کند که عشق را موهبت می دانند و عاشق را به خاطر احساسات پاکش می ستایند.»

گویا جوان دانشجو کتاب های زیادی در باره عشق خوانده بود. در پاسخم گفت: «ولی فروید عشق را قبول ندارد. می گوید عشق چیزی جز تمایلات شهوانی نیست. با این که خودم چشم به راه عشقم اما آدم نمی داند حرف که را قبول کند، فروید یا فروم.»

«نظر فروید ناشی از کمی بی سلیقگی است. کم لطفی او به عشق به این دلیل است که فرقی بین مهر اصیل و تمایلات شهوانی و بیمارگونه قائل نشده است. امروزه بیشتر روان شناسان معتقدند عشق واکنشی آموختنی و احساسی فراگرفتنی است. یعنی هر آدمی عشق را با توجه به آموخته ها، باورها، شرطی ها و محدودیت هایش می شناسد و سپس تجربه می کند. بنابراین محیط رشد آدمی تأثیر عمیقی بر عشق ورزی اش دارد. انسان های سراسر جهان با عشق یکسان برخورد نمی کنند. اما همه بر این باورند اگر دوست داشتن شدت یابد به مرحلۀ عشق می رسد. ببین حافظ فرق عشق و هوس را چگونه بیان کرده است:

عشقبازی کار بازی نیست، ای دل سر بباز

زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

بنابراین دون ژوان ها به دلیل روحیه متزلزل و برای رفع احساس تنهایی در پی معشوق های متعدد هستند. آنها بیمارانی هستند که از عشق اصیل و سالم بویی نبرده اند و تنها درصدد ارضای تمایلات جنسی خویشند. عاقبت چنین هوسبازی هایی هم چنان تنهایی و بی کسی است.

حالا ببینیم مولانا چه می گوید:

عشق هایی کز پی رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود

حافظ و مولانا هر دو یک چیز می گویند، منتها در قالب الفاظی متفاوت.»

در اینجا جوان دانشجو پرسید: «چه تعریفی از عشق اصیل دارید؟»

گفتم: «هر کس عشق را به گونه ای تعریف می کند. اما در کل عشق اصیل دارای مشخصه هایی است که کمابیش از آن آکاهم. عشق ابتدا نهال کوچکی است که به مرور زمان بارور می شود. عامل باروری مهر بی چشمداشت و از خود مایه گذاشتن شخص عاشق است. فروم دلسوزی، احساس مسئولیت، احترام و دانایی را از خصیصه های فعال عاشق برمی شمرد. مگر انسان عاشق می تواند با حوصله، شجاع، مهربان، با گذشت و ایثارگر نباشد؟ انسان سلطه جویی که با پرخاشگری و ستیزه جویی با دیگران برخورد می کند و فقط در فکر بدست آوردن است، هیچ گاه نمی تواند عاشق خوبی باشد. عاشق واقعی هیچ نقصی در معشوق نمی بیند. او در فکر تغییر معشوق نیست و نمی کوشد او را به رنگ خود درآورد. معشوق همه خوبی و پاکی است. او از دل محبوبش خبر دارد و می داند تغییر منش چقدر برایش سخت است. اصولاً برای هر انسانی مشکل است دیگر خودش نباشد. بنابراین عاشق واقعی معشوق را همان گونه که هست قبول می کند. به طور طبیعی هر انسانی از نقص یا ضعف دلبندش رنج می برد. با این وجود لازمه عشق ابدی گذشت و بردباری است.»

آن روز صحبت های ما گل انداخت و کار از مشاوره به گفتگویی دوستانه کشید. اما آنچه از آن صحبت ها به کتاب حاضر مربوط می شود، شناختی است که باید از عشق و هوس کسب گردد. در اینجا نتیجه حرفهای آن روز را به طور خلاصه مطرح می کنم تا بدانید چگونه با تمرین می توان ازدواجی ساده و بی آلایش را به عشقی عمیق تبدیل کرد:

1- پذیرش طرف مقابل همان طور که هست.

2- احترام به خواسته ها و عقیده های او.

3- رعایت ادب و نزاکت در برابر او.

4- مهرورزی بدون هیچ گونه چشمداشت.

5- صبوری و گذشت نسبت به کنش و واکنش های او.

6- ایثار تمام و کامل.[/vc_column_text][/vc_column][/vc_row]

این مطلب را هم بخوانید
مهرورزی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *