مرد بی وفا، زن بخشنده

 مقاله دکتر کیهان نیا در مجله جوانان امروز   

    البته باید تصدیق کرد همه مردان احمد آقا نیستند. متأسفانه معدودی از مردان به رغم وجود همسری شایسته که جای هیچ بهانه ای برایشان باقی نمی گذارد، باز بی وفایی می کنند. خانمی که به نام مستعار نرگس از او یاد می کنم، می گفت: «وقتی شب ها صدای پای شوهرم و باز کردن در را می شنیدم، چنان از خود بی خود می شدم که می خواستم به پایش بیفتم. خدا را صد هزار بار شکر می کردم سالم است و اتفاقی برایش نیفتاده. ولی امروز تا اسمش را می شنوم چنان نفرتی به من دست می دهد که دلم می خواهد نامش از صفحه روزگار محو شود.»

جهت همدردی گفتم: «حق با شماست. درک می کنم چه دوران بدی را گذرانده و می گذرانید. می دانم انتظار نداشتید بعد از 15 سال شوهرداریِ فداکارانه، چنین جفایی ببینید. اما شوهرتان پشیمان شده. بیایید بزرگواری کنید و او را ببخشید. بگذارید شوهرتان نسبت به شما احساس دین کند.»

زن گریان و عاجزانه گفت: «نمی توانم. لااقل الان نمی توانم.»

گفتم: «نرگس خانم همان قدر که عدم وفاداری شوهرتان زشت بوده، گذشت شما زیباست. این گذشت را هم به خاطر فرزندان خود بکنید. آنها به پدر نیاز دارند، گرچه این پدر بی وفاست. طلاق موجب از هم گسیختگی کانون خانوادگی تان می شود. شما که عاشقانه فرزندان تان را دوست دارید، با سعادتمند شدن آنها بر دلِ زخم دیده تان مرهم بگذارید. اکنون که شوهرتان پشیمان شده به او فرصت جبران گذشته را بدهید.»

زن در حالی که آرام آرام می گریست و این کارش مرا متأثر کرده بود، گفت: «نمی توانم، نمی توانم. خیلی برایم سخت است.»

برای اینکه از زیر فشار این صحنه غم انگیز و تأثرآور خارج شوم، برخاستم و در اتاق کمی قدم زدم. در ذهنم پی جمله آرام بخشی می گشتم تا به او بگویم. به یاد آوردم زنی متدین است. گفتم: «خانم عزیز، شما که چاره ای غیر از این ندارید. امشب سر نماز یا هنگام خوابیدن دعا بخوانید و از تمام نیروهای روحی و معنوی تان کمک بخواهید تا شما را در جهت بخشیدن او یاری کند.»

      نرگس خانم به فکر فرو رفت و چیزی نگفت. احساس کردم این حرفم بر او اثر گذاشته اما نباید بیش از این ادامه دهم. بنابراین برخاستم تا برای او و همسرم که شاهد گفتگوی ما بوده چای بیاورم. سپس برای روز بعد وعده ملاقات گذاشتم.

     فردای آن روز نرگس خانم با دسته گلی آمد. به آرامی گفت: «مرا از شرّ کابوسی وحشتناک خلاص کردید. دیگر از خیانت همسرم ناراحت نیستم. دیشب توانستم در آرامش کامل با خداوند راز و نیاز کنم. از او خواستم کمکم کند شوهرم را ببخشم. صبح که از خواب بیدار شدم، گویی تازه از مادر متولد شده بودم و از آن همه تلخی هیچ در روحم باقی نمانده بود.»

     با تحسین به او گفتم: «به مراجعه کننده ای چون شما افتخار می کنم. کاری که انجام داده اید از زنی بزرگ و با شخصیتی فوق العاده برمی آید. از چهره تان پیداست زهر بی وفایی او را از خود بیرون ریخته اید. راست گفته اند در عفو لذتی است که در انتقام نیست

اعتراف به گناه

    کسی که ازدواج می کند باید همه روابط عاطفی و عشقی گذشته خود را به فراموشی سپارد. در این مرحله فرد باید خود را یکسره وقف زندگی جدید کند. معمولاً بیشتر مردان پس از ازدواج چنین رویه ای برمی گزینند. اما متأسفانه معدودی پس از چند سال زندگی مشترک فیل شان یاد هندوستان می کند. گاهی برخی از این مردان خطاکار دوباره سر عقل می آیند و دست از کرده شان می کشند. آن وقت برای رفع احساس گناه به همسرشان اعتراف می کنند. اما آنها نمی دانند با این کار چه بلایی سر خود و همسرشان می آورند. به این ترتیب مرد بخشی از بار گناهش را به دوش زن می اندازد. کرده او زشت است اما زشت تر از آن اعتراف به همسر است. همان طور که در احادیث آمده بر زبان آوردن گناه، گناه است.

زن بیچاره ای که چنین حکایتی از زبان شوهر شنیده، دیگر روی آرامش به خود نمی بیند. هر گاه شوهر به دلیلی دیر به منزل بیاید یا زیادی به سر و وضعش برسد، به فکر می افتد مبادا دوباره با زنی دیگر رابطه دارد. در این گونه مواقع معمولاً زن از ترس پاره شدن پرده حیا بین خود و شوهر، دردش را بر زبان نمی آورد. این واکنش رنج اش را مضاعف می کند و او را به سمت خودخوری و انزوا طلبی سوق می دهد. در مقابل، مرد، بی خبر از همه جا فکر می کند با اعترافش همه چیز تمام شده است. گاه حتی بر سر آن شوخی می کند و با زبان بازی می کوشد قبح موضوع را از بین ببرد. اما در اصل رابطه چنین زوجی مطلوب نیست و اگر مرد اقدامی اساسی نکند، سر و کار زن با روانپزشک خواهد افتاد. مرد باید به قول خود وفادار باشد و از هر گونه رفتاری که موجب ناآرامی همسرش می شود، اجتناب کند. زیرا خیانت به همسر به قدری رابطه زناشویی را ویران می کند که به تصور درنمی آید. زنی که چنین زخمی می خورد، به ندرت می تواند کمر راست کند و از ضربه وارده جان سالم به در برد. اگر دیگر پایه های زندگی هم سست باشد، آن وقت خیانت مرد آخرین تیری است که شلیک می شود و به حیات زندگی زناشویی خاتمه می دهد.