زنان مدرن ، مردان سنتی

 

نقش زن در گذشته های دور بسیار تعیین کننده بود. از جمله پیدایش کشاورزی، دامداری و پزشکی را به او نسبت می دهند. مرد فقط به شکار می رفت و به اصطلاح کمک خرج خانواده بود. در نتیجه جامعه مادر سالار پدید آمد. به ویژه که در آن زمان های دور زن به دلیل قدرت زایش مورد تکریم فراوان قرار داشت. اما به تدریج جامعه های مادرسالار رو به اضمحلال رفتند و قدرت از دست زنان خارج شد، زیرا با پیشرفت تمدن مرد ابزار ساز شده بود و رفته رفته توانست قدرت را در دست بگیرد و قانون وضع کند. طبیعی است قانونگزاران مرد حقوق بیشتری برای همجنسان خویش قائل شدند. این سیر نزولی ادامه داشت تا آنکه زن تدریجاً در پستوی تاریخ جای گرفت. برایش شوهر انتخاب می کردند، بدون اینکه شوهر آینده اش را دیده باشد. برایش تصمیم می گرفتند، بدون اینکه نظر خودش را بپرسند. درجه شعور و درک او را زیر سوال می بردند و پایین تر از مرد به حسابش می آوردند.

 

قرن ها گذشت تا اینکه تدریجاً مردان به این فکر افتادند که بدون کمک این نیمه بشریت نمی توانند چرخ زندگی را بچرخانند. بنابراین تصمیم گرفتند که این اجحاف تاریخی را جبران نمایند. پس ابتدا به ظاهر سازی رو آوردند. برای مثال در اتومبیل را برای زنان باز کردند. کمک کردند تا پالتوی شان را بپوشند. در رستوران برایشان صندلی جلو کشیدند. به هنگام ورود و خروج از دری حق تقدم را به آنها دادند. ولی کماکان از دادنِ حقوق اساسی و مساوی به آنان طفره رفتند. متأسفانه عدم خودباوری زنان و این باور غلط که از مردان کمترند و محتاج محبت و حمایت شان هستند، باعث شد که مردان از تضییع حقوق آنان دست برندارند، زیرا واکنشی جدی و اعتراضی در خور تعمق از طرف زنان مشاهده نکردند.

ولی در به روی این پاشنه هم نچرخید، زیرا ورود زنان از مشاغل سنتی به مشاغل غیر سنتی و موفقیت هایشان تدریجاً آنان را هوشیار کرد. از طرفی تفکر مردسالارانه موجب شد که زنان در حوزه های اقتصادی احساس تبعیض و نابرابری کنند. شکسته شدن قید و بندهای اجتماعی و سنت های دست و پاگیر باعث شکوفایی استعداد زنان شد. به همین دلیل به مرور از لاک بی تفاوتی خارج شدند و حضور پرثمری در عرصه های متفاوت از خود نشان دادند.

 

فرصتهای بدست آمده زنان را به خودباوری نزدیک کرد و دست از بی تفاوتی و تسلیم شدگی برداشتند. به این ترتیب زن امروز با زن دیروز فرق کرد، زن امروز برای خودش صاحب جایگاه ویژه ای شد. در نقش وکیل دعاوی ظاهر شد و از موکل خویش دفاع کرد و مردان مجرم را به زندان انداخت. در نقش پزشکی حاذق ظاهر شد و بیمار رنجور و ناتوان خود را درمان کرد. در نقش پرستار مهربان که قادر است با حرف هایش بیماران را به آرامش برساند ظاهر شد و بالاخره خانم مهندسی شد که قادر است آسمانخراشی را بسازد و صدها کارگر، تکنسین و کارگر عادی را به کرنش وادارد.

چنین زنی دیگر مرد را به عنوان «حامی زن» قبول نکرد. او امروز دارای طرز فکر جدیدی است. به خصوص که کمک او به اقتصاد خانواده نقش تعیین کننده ای داشت. ولی متأسفانه هنوز که هنوز است مردان جایگاه واقعی زنان را درک نکرده اند، یعنی مابین سنت و مدرنیسم معلق هستند. در عین اینکه مایلند ارزش و اعتبار زنان را قبول کنند، تصورات سنتی و عادت های گذشته رهایشان نمی سازد. گرچه فرآیند توسعه، سنت شکنی است ولی بعضی از مردان گویا نمی توانند تحولات اخیر را ببینند.

    

مردی که یک پشتوانه تاریخی حداقل پانصد ساله «مرد سالاری» را یدک می کشد، چگونه قادر خواهد بود که در عرض دو سه دهه تغییر عقیده داده و «متحول» شود و خود را با زن برابر ببیند. حکومت خودکامه مرد از یک طرف و خودناباوری زنان از طرف دیگر این شناخت را به تأخیر انداخته است. پدیده فمینیسم زاییده تحولات اقتصادی و اجتماعی می باشد. وقتی زنی درخواست حقوق اجتماعی برابر با مرد را می نماید، یعنی از گذر تاریخی سنت گذشته و متأثر از تحولات روز شده است.

 

متأسفانه ادعای آزادی زنان و حمایت از حقوق مساوی با مردان در بیشتر نقاط جهان هنوز در حدّ شعار باقی مانده است. آنچه زنان بدست آورده اند، ناشی از تلاش فردی یا جمعی خودشان بوده است. همان طوری که گفته شد زن امروز با حضور در عرصه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی با زن دیروز فرق کرده پس ازدواج او نمی تواند بی تأثیر از تحولاتی که انجام گرفته باشد. جایگاه و منزلت زن به خاطر تحصیل، ارتباط با جهان مترقی و آشنایی با علوم انسانی، از گذشته بسیار بالاتر رفته است. از طرفی مستقل شدن زن از نظر اقتصادی مانع از آن می شود که اینگونه زنان بدون حصول به شرایط مطلوب ازدواج نمایند.

   

در گذشته های دور، زندگی خانواده گستر معمول و به خاطر شرایط آن زمان معقول به نظر می رسید، زیرا فرزندان پس از ازدواج با والدینشان زندگی می کردند و شغل آنان را پی می گرفتند. ولی این شرایط پایدار نماند و پس از اینکه خانم ها روی به تحصیل آوردند و برای خود شغلی دست و پا کردند، دیگر تن به ازدواج های دستوری که از بالا به پایین تصمیم گرفته می شد، ندادند. ادامه تحصیل، گذراندن دوره های تخصصی که در بعضی دانش ها به چندین سال منجر می شد، باعث بالا رفتن سنِ ازدواج دخترانِ تحصیل کرده شد. از طرفی پدیده شهرنشینی، آپارتمان نشینی و تشکیل خانواده های هسته ای هم به این امر کمک کرد. حال اگر شرایط اقتصادی که برای شروع یک زندگی حرف اول را می زند به آن اضافه شود، می بینیم که ناگزیر سن ازدواج خانم ها به تأخیر می افتد.

 جهان امروز به سوی توسعه و تکامل گام برمی دارد. اگر توسعه همه جانبه نتواند منجر به تغییر تفکر مردسالارانه بشود، آن وقت است که تضاد بین مرد و زن ادامه پیدا خواهد کرد. گرچه زنان نیمی از جمعیت فعال کشور را تشکیل می دهند ولی هنوز نگرش جامعه به آنان راضی کننده نیست. زن و مرد دو نیروی مکمل برای تولید نسل و بقای بشریت اند. اگر از حقوق مساوی برخوردار نباشند، مشکلات خویش را به همراه خواهند داشت. بازدهی کار زنانی که وارد بازار کار شده اند بسیار موفقیت آمیز بوده و در بعضی از مواقع به خاطر نظم، دقت و پشتکاری که داشته اند از مردان هم رشته خود پیشی گرفته اند. ولی متأسفانه مدیران ارشد کماکان هراس دارند که پست های کلیدی را به آنان واگذار کنند و جز در موارد استثناء اغلب آنان را در پست های اداری و خدماتی به کار می گمارند. خوب با این ترتیب راه حل چیست؟

     الف : مردان ما به موازات تغییرات و تحولات چندین دهه اخیر باید در تفکرات خود نسبت به زنان تجدید نظر کنند. مردانی که قادر نباشند این تحولات را درک کنند بی چون و چرا تاوان عبرت آموزی خواهند پرداخت که مستقیماً روی فرزندانشان تأثیر خواهد گذاشت.

       ب : قانونگزاران، به خصوص قانونگزاران زن باید «زمان» خود را بهتر درک کنند و متهورانه اقدام به وضع قوانین جدیدی به نفع زنان بنمایند.

       ج : آن دسته از زنانی که انگ ناتوانی را بر پیشانی خود زده اند، باید به احساس عدم شایستگی خود در برابر مردان خاتمه دهند.

       د : زنان ایرانی باید «توانا» شدن را سرلوحه برنامه های خود قرار دهند زیرا قابلیت های آنان تدریجاً جایگاه واقعی شان را در اجتماع مشخص خواهد کرد. و در نهایت باید بدانند که محکم ترین قانونی که به نفع زنان وضع شده باشد از قدرت اجرا می افتد، اگر زنان ما شایستگی لازم را نداشته باشند.